ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

عاشقانه هایی برای جگر گوشه ام92.2.30

سارینای من پاره ای از تنم امشب دلم پره میخام باهات درد دل کنم از این به بعد تو همدم منی و تمام درد منو فقط تو میدونم فرشته ای از جنس خودم مادر فرداهای من. وقتی نگاهت میکنم هنوز در تعجبم که روزی تو ماهها در درون من بوجود آمدی و رشد کردی و روزی با درد زیاد بدنیا آوردمت و تو پاره ای از وجود من و از همه مهمتر همجنس منی و فردا تو مادر یه نوزاد دیگر میشوی و به این که فکر میکنم از بدنیا آوردنت پشیمون میشوم چون من طاقت ناراحتی و درد کشیدنت را ندارم و نمیخاهم ذره ای غم در وجودت و اشک در چشمت باشد  دوست ندارم بزرگ شوی و من پیر دوست دارم در همین سن 5ماه و نیمگی خودت بمانی و از سختی های زندگی چیزی نفهمی و در رویاهای کودکانه خود غرق  باشی و ل...
31 ارديبهشت 1392

برای اولین بار خودت تنهایی تونستی روی شکم بخوابی22.2.92

سلام حبه انگور من  عشق خودم امروز یعنی 92و2و23 برای اولین بار تونستی خودت تنهایی روی شکم بخوابی وای چه کیفی داد پس بذار از اول برات تعریف کنم با جازت من چندروزی میشه که نمیدونم چرا سر درد شدیدی گرفتم جوری که دیگه امروز میخاستم ببرمت بذارمت خونه مامانم و بیام خونه حسابی بخوابم  ولی تحمل کرد و تا اینکه خوابیده بودم داشتم حریم سلطان نگاه میکرد و توهم کنارم داشتی برای خودت حرفای نامفهومی میزدی و با جغجغه هات بازی میکردی و هی سعی میکردی که برگردی روی شکم که یدفعه در کمال ناباوری و توی این سردرد من دیدم برگشتی وای منو بگی یدفعه سردرد یادم و رفت و سریع بلند شدم خوب نگات کردم گفتم شاید حالم خوب نیست دارم اشتباه میکنم ولی دیدم نه ماشالل...
27 ارديبهشت 1392

92.2.21خرید روروئک

وای خدا من آخر این حبه انگور میخورمش عشق مامان با تمام وجود با تمام وجود دوست دارم مخصوصا وقتی میخندی و بازی میکنی که دیگه نگو ولی خیلی حس قشنگیه بعضی وقتا به خودم میگم خدایا واقعا من مادر شدم و این بچه ای که جلوم بچه من یا مال کسه دیگه ای ولی هنوز که هنوز به اینکه بچه منی و من خودم به دنیا اوردمت شک میکنم شنبه 21.2.92 مامان اومدم خونه ما و من تورو گذاشتم پیشش و با بابایی رفتیم تا برات روروئک بخریم کلی گشتیم  تا اینکه از مغازه ای که همیشه تمام لباسهات ازش میخرم یه کاتالوگ داشت که توش چندنمونه روروئک داشت مارک ufoکه ماهم اینی که برات خریدیم و پسندیدیم و خریدیم اوردیمش مبارکت باشه عشقم ولی یه چیز جالب روروئک آهنگ میزنه که اونم آه...
26 ارديبهشت 1392

شما چه موقع این وبلاگ برای بچه هاتون رو میکنید

سلام عزیزم من 1شنبه شب یعنی 92.2.8 شب ساعت 10.15 اومدم تا برات کمی بنویسم و از اونجاییم که عادت دارم همیشه توی قسمت تازه ترین پرسشها در نی نی وبلاگ برم و ببینم که چه پرسشهایی شده که شاید مشکل منم باشه یروزی سری زدم که دیدم مامان آرشیدا یه سوال خیلی قشنگی پرسیده و دیگران جواب دادن و من هم باخوندن نظر دیگران کلی ذوق کردم و سریع رفتم و به بابایی گفتم تا ببینم نظر اون چیه؟اولین مامانی نوشته بود وقتی بچم فارغ التحصیل شد بهش نشون میدم و مامان دوم نوشته بود وقتی بچم از دواج کرد کادوی عروسیش بهش میدم ولی یه مامانی هم نوشته بود که وقتی دختر اولین روزی که فهمید مادر شد بهش میدم و من و بابا هادیم نظرمون همینه که وقتی ان شالله تو بزرگ شدی و از دواج کرد...
26 ارديبهشت 1392

بالاخره سارینا کچل شد92.1.31

سلام کچل مامان خوبی امروز 92.1.31و روز شنبه است و بالاخره توی 4ماه و 21روزگیت اون بابای خیانتکارت موهای سرت کچل کرد و حالاهم برگشته بهت میگه کچل منم شدم و بهش گفتم اگه یبار دیگه به بگه کچل با ماشین اصلاح وسط سرش یه چهارراه خوشگل باز میکنم تا دیگه هوس کچل کردن تو بسرش نزنه و بهتم نگه کچل.ما به هیچکی نگفتی ولی فکر کنم هرکی بفهمه شوکه بشه بجز اون خاله فریده ک..باغچه ایت که اونم برای کچل کردن تو دست کمی از بابات نداشت .توهم که هی سرت اینور و انور میکردی و نمیذاشتی بابایی راحت موهات بزنه و منم که میترسیم که تو یدفعه سرت تکون بدی و تیغه های ماشین اصلاح بره توی سرت ولی خدارو شکر تموم شد و بعدشم بردمت حموم اینم عکسات قبل از کچلیت اینم وقت...
26 ارديبهشت 1392

اولین باری که سرلاک و آبمیوه خوردی92.2.17

سلام عزیزم گل نازم وای اگه بدونی 2 لپات از بس میکنم کبود شدن و همینطوری قرمزن امروز برای اولین بار ساعت 11صبح 2 قاشق چای خوری سرلاک گندم و شیر بهت دادم و توهم خیلی خوشت اومده بود و تا قاشق از دهانت میکشیدم تا دوباره برات پرش کنم و بهت بدم چنان دست و پایی میزدی که نگو ورووجک من عشقم با اجازت وروجک خانوم ظهرم که موقع خوابیدن من و بابایی بیدار شدی و جیش کرده بودی توی تشکت و بیدار شدیم و زیرت عوض کردیم و کمی بازی تا اینکه من رفتم توی آشپز خانه چایی درست کنم و باباییم پیش تو بود ولی تو چشم از من برنمیداشتی هرچی بابای بدبخت بیچارت سرت برمیگردوند سمت خودش توباز برمیگشتی سمت آشپزخانه تا من و ببینی و باباییم که بدتر از کش کش اومده بود وای اینقدر خن...
26 ارديبهشت 1392

همسفر

زندگی دفتری از خاطره هاست........ یک نفر در دل شب........... یک نفر در دل خاک....... یک نفر همدم خوشبختی هاست........  یک نفر همسفر سختی هاست....... چشم تا بازکنیم عمرمان میگذرد.....                                         ماهمه همسفریم ........... ...
17 ارديبهشت 1392

5ماهگیت مبارک عشق مامان

سلام گل من 5ماهگیت مبارک عشق امروز 92.2و10 و تو دیروز 5ماهت شده و امروز برای اولین بار رفتیم سر اسکله برای خرید ماهی با بابا و مامان من اول رفتیم اسکله جلالی وماهیاش خوب نبود که بعدش رفتیم بندرگاه  که خدارو شکر کلی ماهی خریدیم و اومدیم اونجا بارون بود و بوشهرم که اومدیم داشت نم نم بارون میومد و عصرهم م و تو رفتیم کمی بیرون پیاده روی و کمی از سوپر مارکتم خرید کردیم ولی خیلی عشقولانه همدیگرو کرده بودیم و بارونم میومد وای خیلی کیف داد. راستی فردا روز مادر و باز اولین سالی که روز مادر تو کنارمونی البته پارسال توی شکم مامانی جاخوش کرده بودی یعنی وجود داخلی داشتی ولی امسال وجودت خارجی ولی یه کادوی روز مادری از بابایی و تو گرفتم که نگو و ن...
10 ارديبهشت 1392

ماجراهای ورووجک کچل خودم

سلام عشق خودم امروز 92.2.8 و فردا تو وارد 5ماهگیت میشی 5 ماهگیت مبارک عشق  مامان اگه بدونی از وقتی اومدی چقدر زندگیمون شیرین تر و شادتر شده که نگوتوی این چندروز جنابعالی کارای جدیدی یاد گرفتی من وقت نکردم برات بنویسم ولی الان اومدم تا جبران کنم در تاریخ 4.2.92 برای اولین بار النگوهایی رو که برای اولین بار برات خریدیم رو انداختم  دستت و چقدر بهت میومد البته اندازت بودا ولی راحت میشد از دستت درش بیاریم ولی خب من مواظب هستم که از دستت در نیاد ان شالله سرویس عروسیت گل کچلم دقیقا از 1.2.92 شروع به زبون دراوردن کردی و از خودت صدای بور بور میدی ای شیطون زبون در میاری یعنی لب بالاییت فرو میبری داخل و جاش زبونت در میاری من و باباهادی ر...
10 ارديبهشت 1392